«رها» در کلیشه های اجتماعی؛
اختصاصی| نقدی بر کاستیهای ساختاری فیلم اولی فرهمند؛ تراژدی شکست اخلاق در آینه فروپاشیده رئالیسم ایرانی!
فیلم سینمایی «رها» که اولین بار در چهل و سومین جشنواره فیلم فجر رونمایی شد، نه تنها اولین تجربه بلند حسام فرهمند، کارگردان جوان، به شمار میرود، بلکه به دلیل فضای حاکم بر سینمای ایران، فوراً به یک اثر مهم تبدیل شد.
به گزارش میار، «رها» محصول سال ۱۴۰۳ و به تهیهکنندگی سعید خانی است. این فیلم توانست جایزه بهترین فیلم اول جشنواره فجر را کسب کند و در چهار رشته از جمله بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین تدوین، نامزد دریافت جایزه شد. همچنین، در سطح بینالمللی نیز با کسب جایزه بهترین فیلم از بیست و سومین جشنواره بینالمللی «آلیس در شهر» ایتالیا مورد توجه قرار گرفت.
اهمیت این فیلم در بافت سینمای ایران، بیش از هر چیز ناشی از خلاء عمیقی است که در حوزه ملودرامهای اجتماعی جدی وجود دارد. در سالهایی که گیشه تحت سلطه کمدیهای سطحی و فاقد دغدغه است، «رها» به عنوان مهمترین نماینده سینمای اجتماعی ایران، در جشنواره معرفی شد. این موقعیت، بار انتظاری سنگینی بر دوش فیلم میگذارد و آن را ناگزیر به یک معیار جدید برای این ژانر تبدیل میکند. با این حال، برخی منتقدان هشدار میدهند که این فیلم، اگر قرار باشد معیار جدیدی تلقی شود، نشان میدهد که سینمای اجتماعی امروز ایران از بسیاری آثار قوی دهههای ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ هجری شمسی عقبتر است. بنابراین، نفس حضور و موفقیت نسبی «رها» بیش از آنکه حاصل کمال فنی باشد، نتیجه یک نیاز حیاتی در بدنه سینمای ایران است؛ نیاز به بازتاب واقعیتهای تلخ روزمره و بحرانهای اقتصادی-اخلاقی.
ارثیه پوراحمد و سایه سنگین فرهادی بر لحن و زبان فرهمند
حسام فرهمند، پیش از ساخت «رها»، سالها دستیار مرحوم کیومرث پوراحمد بود و فیلمش را با ادای احترام به او آغاز میکند. نشانههایی از فضای رئالیستی و توجه به زندگی روزمره که در کارهای پوراحمد مشهود بود، در نوع پردازش «رها» نیز حس میشود. با این حال، نفوذ سبک رایج رئالیسم اجتماعی ایران نیز در فیلم به وضوح دیده میشود. فیلمنامه «رها» که فرهمند خود آن را نوشته، از تکنیکهای درام کلاسیک استفاده میکند اما در سکانسهای پر تنش خانوادگی و دادگاهی، دیالوگهای ضربتی و متوالی (پینگپنگی) را به کار میگیرد که یادآور ساختار آثار اصغر فرهادی است.
فرهمند تلاش کرده است تا ضمن ساخت فیلمی قصهگو، لحن و زبان مستقلی برای خود بیابد. محوریت فیلم بر یک ماجرای معمایی-اخلاقی استوار است که پیشتر در سینمای فرهادی نیز شاهد آن بودهایم. با این حال، همانطور که در بخشهای بعدی تحلیل خواهد شد، اگرچه ساختار روایی فرهمند متأثر از این الگوهاست اما او در حفظ تعادل بین ابهام و وضوح (ویژگی بارز فرهادی) و همچنین در کنترل ریتم و جلوگیری از موعظهگری، به اندازه کافی موفق عمل نکرده است.
کالبدشکافی ساختار روایی
داستان «رها» بر پایه یک رویداد به ظاهر ساده بنا شده است؛ دزدیده شدن لپتاپ دختر خانواده. این جرقه، خانواده توحید، پدری ۵۵ ساله که با همسرش ثریا و دو فرزندش زندگی میکند، را به ورطه یک بحران تمامعیار میاندازد. توحید، که شغل سابقش را از دست داده، حالا با تعمیر و فروش وسایل دست دوم و جمعآوری زبالههای شهری، تلاش میکند تا حیثیت و معیشت خانواده را حفظ کند.
تحلیل عمیق این شخصیت و بحرانش، فراتر از یک ملودرام اجتماعی صرف است. اگرچه فیلم به لحاظ ساختاری به سینمای فرهادی شباهت دارد اما تم محوری آن به طرز عجیبی به نمایشنامه کلاسیک مرگ فروشنده نوشته آرتور میلر نزدیک است. شخصیت توحید، با دغدغه ناتوانی در تأمین معاش، علاقه به خرید و فروش کالاهای دست دوم و تلاش نافرجام برای حفظ عزت نفس در برابر خانواده، بسیار یادآور ویلی لومن، نماد شکستخورده رویای آمریکایی است. بحران توحید، یک بحران اخلاقی پیچیده نیست؛ بلکه یک بحران هستیشناختی-اقتصادی است؛ فروپاشی هویت مردی که اقتصاد او را از پای درآورده و عزت نفس پدرانهاش را میخورد. در نتیجه، «رها» میتواند به عنوان تراژدی شکست رویای زندگی متوسط در جامعهای تحت فشار اقتصادی تفسیر شود، جایی که فقر به تحقیر دائمی مرد خانواده میانجامد.
گرهافکنی قوی؛ گرهگشایی کشدار
فیلم با معرفی خانواده و دزدیده شدن لپتاپ (که نماد آرزوهای رها برای ادامه تحصیل است) شروعی قدرتمند و همذاتپندارانه دارد. لپتاپ گمشده به نقطه عطفی تبدیل میشود که منجر به زنجیرهای از تصمیمات اخلاقی پرهزینه برای توحید میشود. با این حال، فیلمنامه فرهمند، که خود او آن را نوشته، در مدیریت ریتم و پایانبندی دچار مشکلات جدی است. ریتم کند در میانه و پایانبندی طولانی و کشدار فیلم به شدت مخاطب را خسته میکند.
این ضعف ساختاری در نیمساعت پایانی به اوج میرسد؛ جایی که رویدادها از نفس میافتند و به جای شوک عاطفی و درگیری دراماتیک، فیلم به سمت پند و اندرز میرود. این کشدار بودن نه تنها از شدت عاطفی میکاهد و مخاطبی را که با همذاتپنداری عمیق همراه بوده، خسته میکند، بلکه نشاندهنده ناپختگی کارگردان در اولین تجربه بلندش است. بسیاری از فیلمسازان اولی تمایل دارند تمام ایدههای فیلمنامهای خود را بدون فشردهسازی به تصویر بکشند اما این امر در «رها» منجر به عدم تسلط بر «زمان کات دادن» و خروج از سالن بدون تأثیر شوکه کننده نهایی شده است.
به جای حفظ تعادل فرهادیوار میان ابهام و وضوح، فیلم با انتخاب یک پایان تلخ و مرگبار و سپس اطاله کلام، مسیر متفاوتی را در پیش میگیرد که در نهایت به خستگی عاطفی و احساس ناامیدی مطلق در مخاطب میانجامد.
طراحی صحنه و هویت مکان
از نظر جنبههای فنی، فیلم در بخشهای بصری موفقتر عمل کرده است. طراحی صحنه و پالت رنگی خاکستری-قهوهای به کار رفته، فقر را به شیوهای مؤثر و عریان فریاد میزند. خانه محقر خانواده به عنوان یک لوکیشن واقعی، هویت مستقلی پیدا کرده است و به خوبی شرایط زندگی توحید را منعکس میکند. این کارگردانی «تمیز» از نظر قاببندیهای دقیق و استفاده از لوکیشنهای واقعی، اصالت لازم را به روایت رئالیستی فیلم میبخشد.
برای درک بهتر این مشکلات ساختاری، تحلیل زیر از بخشهای روایی فیلم ارائه شده است:
تحلیل ساختار روایی و نقاط بحرانی (Pacing and Crisis Points) در فیلم «رها»
فاز درام | رویداد کلیدی | قوتها | نقد ساختاری محوری | نتیجه عاطفی/اخلاقی |
معرفی و گرهافکنی | سرقت لپتاپ رها | همذاتپنداری سریع با توحید | پیشبینیپذیری اولیه | تحریک پتانسیل بحران اخلاقی |
گسترش بحران (میانه) | چالشهای مالی و تصمیمات نادرست توحید | دیالوگهای طبیعی و بازی قوی حسینی | ریتم کند و افت تنش دراماتیک | فرسایش تدریجی مرزهای اخلاقی |
اوج و گرهگشایی | تبعات نهایی، مرگ، سکانس موی دختر | عمق عاطفی در لحظات پایانی | کشدار بودن بیش از حد و موعظهگرایی | خستگی عاطفی و ناامیدی مطلق |
آناتومی یک اجرای درخشان و ضعف شخصیتپردازی مکمل
نقطه درخشان و نجاتبخش «رها»، عملکرد درخشان بازیگران اصلی است، به ویژه شهاب حسینی. او در نقش توحید، مردی سادهدل و اخلاقگرا اما ناتوان در برابر فشارهای اقتصادی، یکی از بهترین اجراهای سالهای اخیر خود را ارائه میکند. بازی حسینی، که شایسته سیمرغ بلورین دانسته شد، رنج خاموشی را به تصویر میکشد که فقر، تکه تکه عزت نفس او را میخورد اما تعهد به خانواده او را سرپا نگه میدارد.
از منظر تطبیقی، نقش توحید در «رها» از نظر تم فلاکت و فروپاشی اقتصادی، ارتباط عمیقتری با روح نمایشنامه مرگ فروشنده آرتور میلر دارد؛ جایی که توحید یک مرد فقیر پا به سن گذاشته است که از تأمین فرزندانش عاجز است. این ویژگی، اجرای او را از نقش عماد در فروشنده (که طبقه متوسط بود و با بحران اخلاقی درگیر میشد) متمایز میسازد و لایهای عمیقتر از آسیبپذیری را به نمایش میگذارد.
در مقایسه با سینمای جهان، میتوان این اجرای حسینی را از منظر ارائه استیصال درونی و رنج عریان، با بازی کیسی افلک در منچستر بای د سی مقایسه کرد. لی چندلر در منچستر، مانند توحید، مردی است که از درون مرده است و در یک زمستان منجمدکننده بیپایان گیر افتاده است. هر دو شخصیت، بدون توسل به ژستهای دراماتیک یا هالیوودیسازی، ناتوانی در رها شدن از بار گذشته یا واقعیت تلخ را به نمایش میگذارند.
در مقابل، عملکرد بازیگران مکمل، به ویژه در نقشهای زنانه و نوجوان، نقدهای جدی را برانگیخته است. غزل شاکری در نقش ثریا، اگرچه بهترین کارنامه خود را ارائه داده است اما شخصیت مادر خانواده اغلب منفعل به تصویر کشیده شده است. در «رها»، زنان منفعلانه کنار میایستند تا مردان ندانمکار و بیخرد مشکلات را حل کنند. این رویکرد، تکرار یک کلیشه رایج در سینمای اجتماعی ایران است که زنان را به عنوان قربانیان منفعل یا ضعیف در مقابل تصمیمات مردان نمایش میدهد.
علاوه بر این، بازیگران نوجوان، ضحا اسماعیلی و آرمان میرزایی، به دلیل ضعف در بیان و اجرا، علناً نابازیگر هستند که این امر به ساختار فیلم لطمه زده است. این ضعف در اجرا، بار سنگین روایت را کاملاً بر دوش شهاب حسینی میاندازد. این ایراد فنی، به ویژه با توجه به اینکه فیلم به کیومرث پوراحمد (که در استفاده از نابازیگران موفق بود) تقدیم شده است، دوچندان میشود. در این فیلم، به نظر میرسد بازیگران جوان تلاش کردهاند بازی کنند، نه اینکه صرفاً در نقش حضور داشته باشند و این امر اجرای آنها را نامناسب کرده است.
مرز باریک رئالیسم، پوچانگاری و اغراق
«رها» بیش از هر چیز، کاوشی در تأثیر فقر بر اخلاق است و تلاش میکند نشان دهد چگونه فشارهای اقتصادی میتواند مرزهای اخلاقی یک خانواده همدل را جابهجا کند. با این وجود، تلخی مفرط و فضای سنگین عاطفی فیلم، آن را در معرض اتهام جدی سیاهنمایی قرار داده است. لحن فیلم حتی فراتر از رئالیسم رفته و آغشته به ابزوردیسم (پوچانگاری) و گروتسک (عجیبپردازی) شده است. فیلم، با اغراق در نمایش تلخی، تصویر غیرواقعی از جامعه ارائه میکند، با این حال کورسویی از امید هست چرا که کارگردان و طرفدارانش هدف فیلم را نه ناامیدی، بلکه «هشدار اجتماعی» میدانند که بر پایه داستانهای واقعی بنا شده است.
کلیشه طبقه مرفه
یکی از نقاط ضعف اساسی «رها» که عمق تحلیل اجتماعی آن را کاهش میدهد، بازنمایی کلیشهای از طبقات مرفه است. در این فیلم، طبقه مرفه به صورت کاریکاتوری و قلدر نشان داده میشود، به طوری که برخی منتقدان این حس را دریافت میکنند که گویی این طبقه مرفه، مقصر تمام بدبختیهای توحید و امثال او هستند. این نگاه یکسویه، لایههای پیچیده درام اجتماعی را تضعیف و به جای تحلیل سیستمی، بر سادهسازی و کلیشهسازی تمرکز میکند.
این رویکرد سینمایی در ایران سابقهای طولانی دارد. در دهههای ۶۰ و ۷۰، سینما غالباً فقر را تقدیس میکرد و فقرا را ارزشمند و پیروز مینمایاند اما در دهههای بعد، تصویر فقرا به تدریج به افراد ناتوان یا حتی گناهکار تبدیل شد. در این میان، تصویر ثروتمندان نیز اغلب به شکلی سادهانگارانه (اغلب قلدر، فاقد اخلاق یا با نمادهای کلیشهای مانند پوشش ماکسیمال) بازنمایی شده است. «رها» با وجود جسارت در پرداختن به مسائل روز، نتوانسته است از این کلیشه رایج طبقاتی فرار کند.
موضع ضدانسانی و فرودستستیز؛ نقد «سلفی طبقاتی» (Class Selfie)
جدیترین نقد وارده بر «رها»، اتهام «سلفی طبقاتی» و موضع «ضدانسانی و فرودستستیز» است. این منتقدان ادعا میکنند که فیلمساز، با پوششی از دغدغههای اجتماعی، در واقع به دنبال پوشاندن نقصهای سینمایی خود است. استدلال اصلی این منتقدان این است که فیلم، با نمایش رفتارهایی مانند بیعاری و بیمسئولیتی توحید و گرایش بقیه اعضای خانواده به سرقت و کلاهبرداری، در نهایت «حیثیت فقرا را میبرد».
این منتقدان اشاره میکنند که زمانی که یک شخصیت به صورت منحصر به فرد توصیف نشود، رفتار او به طبقه اجتماعیاش تعمیم داده میشود. در نتیجه، وقتی پسر ثروتمند در فیلم، خانواده فقیر را «جانی و دزد» خطاب میکند، ساختار فیلم به نحوی پیش میرود که گویی این اتهام، نوعی «پیشگویی» بوده و با انجام اعمال غیراخلاقی توسط خانواده رها، این اتهام تأیید میشود. این رویکرد، خطر فرافکنی «سیاهیها، بیماریها و پلشتیهای طبقات دیگر» به طبقه فرودست را به همراه دارد. بدین ترتیب، هدف کارگردان که هشدار اجتماعی است، تضعیف شده و ناخودآگاه فیلم در جبهه طبقه متوسط برخوردار قرار میگیرد که «حق» خانواده رها را همین فروپاشی میدانند.
نقد کارگردانی و زبان بصری
حسام فرهمند، که سابقه مستندسازی دارد، در اولین فیلم بلندش، کارگردانی تمیزی ارائه میکند. قاببندیها دقیق هستند و پالت رنگی خاکستری-قهوهای فیلم، فضای سرد و فقیرانه را تقویت میکند. همچنین، توانایی فیلم در «طراحی صحنه خانه و تعریف هویتش جلوی دوربین» به عنوان یکی از نقاط قوت فنی ذکر شده است. این عناصر نشان میدهند که فرهمند در ساخت فضاهای رئالیستی و استفاده از زبان بصری برای انعکاس فقر، موفق عمل کرده است.
ضعفهای فنی و تدوین
با این وجود، «رها» در بخشهای فنی با انتقادات متناقضی روبرو است. در حالی که فیلم در جشنواره فجر نامزد بهترین تدوین و طراحی صحنه شد، باید در نظر داشت، این فیلم به شدت از نظر تکنیکی ایراد دارد، حتی ابتداییات تکنیکی در آن رعایت نشده است؛ مانند استفاده بیمنطق از نور و دوربین، قاببندیهای ضعیف و انتخاب اشتباه در لنزها.
این تضاد در ارزیابی فرمیک، احتمالا ناشی از سبک مینیمالیستی کارگردان است که مرز میان فیلمبرداری مستند و سینمای دراماتیک را محو میکند. رویکرد مینیمالیستی، هرچند به واقعگرایی کمک میکند اما در غیاب یک فرم دقیق، میتواند در حد ناپختگی تکنیکی باقی بماند. ضعف در تدوین، که باعث کشدار شدن میانه فیلم میشود، یکی از نمونههای بارز این ناپختگی است که ضربه مهلکی به ریتم درام وارد کرده است.
مرگ تراژیک رها
اوج تراژیک فیلم، مرگ رها است. این اتفاق، فضای فیلم را به شدت تلخ میکند. سکانس پایانی که توحید در حال نوازش موهای دختر مردهاش است، به عنوان یک لحظه عاطفی عمیق ذکر شده است. با این حال، استفاده از مرگ به عنوان ابزار گرهگشایی، انتخاب بسیار سنگینی است. منتقدان معتقدند که این پایان بسته و مطلق، مخاطب را در فضای ناامیدی کامل رها میکند و خلاف رویه سینمای تأثیرگذار فرهادی، جایی برای تفسیر، ابهام یا بازخیزش باقی نمیگذارد.
«رها» در ترازوی سینمای جهانی
«رها» به لحاظ مضمونی، شباهتهایی به آثار جهانی چون پارازیت (بونگ جون-هو، ۲۰۱۹) دارد. هر دو فیلم فقر را به عنوان کاتالیزوری برای بحران اخلاقی و سقوط خانوادگی نشان میدهند اما تفاوت در نحوه پرداخت، تعیینکننده است. «رها» کاوش طبقاتی را با ظرافت کمتری انجام میدهد. پارازیت از طنز سیاه و عنصرهای گروتسک برای ایجاد یک فاصله انتقادی و هضم تلخی استفاده میکند؛ این امر به بونگ جون-هو اجازه میدهد تا به جای تمرکز صرف بر ملودرام عاطفی، به استثمار سیستمی و جنگ طبقاتی بپردازد. «رها» میتوانست با افزودن لایههای طنز تلختر، از تبدیل شدن به یک موعظه تلخ و یکسویه جلوگیری کند.
از منظر دیگر، رویکرد فرهمند در بازنمایی رنجهای خانوادگی، یادآور فیلمهای غیرهالیوودی و عمیق آمریکایی چون منچستر بای د سی (کنث لونرگان، ۲۰۱۶) است. در هر دو فیلم، رنجها به شکلی «عریان» و بدون تکیه بر فرمولهای معمول هالیوودی ارائه میشوند. شخصیت توحید، مانند لی چندلر، نمایندهای از انسان مدرنی است که «از درون مرده» و توانایی رها کردن خود از گذشته یا باری که بر دوش دارد، ندارد. این شباهت در ارائه واقعیت عاطفی خام و استیصال درونی، نقطه قوت جهانی «رها» محسوب میشود.
در نهایت یادآور میشویم؛ «رها» فیلمی است دغدغهمند و دارای اهمیت اجتماعی که در سینمای کمدیزده ایران، جسارت پرداختن به تلخیها را دارد. این فیلم با عریانسازی تأثیرات مخرب اقتصادی بر هسته خانواده، وظیفه اجتماعیاش را انجام میدهد و مخاطب را به تأمل وامیدارد. بازی درخشان شهاب حسینی، ستون فقرات عاطفی فیلم است و واقعگرایی تلخ آن قابل تحسین است.
امتیاز نهایی ما برای فیلم «رها» ۷ از ۱۰ است. این نمره برای واقعگرایی و بازیهای قوی داده شده است اما به دلیل پایانبندی کشدار و موعظهگرایی و ضعف در نمایش چندلایه طبقات، مستحق کسر امتیاز است. این فیلم، آینهای ترکخورده از جامعه امروز است؛ آینهای که نیاز داریم در آن نگاه کنیم، هرچند تصویری که نشان میدهد، بیش از حد تیره باشد.





